![]() |
![]() |
|
| باران الهی |
|
مراقب خودت باش .. نگرانم ! خوب میدانی دلم دروغ نمی گوید !
ای آسمون تو هم ببار شاید یه کم سبک بشی نگاه به بغض من نکن نگو به زودی پیر می شی بازم ببار ای آسمون دل از خودت خسته تره از این کویر لعنتی کی منو خونه می بره؟
براي عزيزترين هم پاي لحظه هايم در غريبانه ترين لحظه هاي تنهايي خويش چشم هايم را تقديمت ميکنم تا هيچ گاه به پاکي دوستيمان شک نکني
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 19:50 توسط ساناز |
|
|
یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم
در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم
این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم !
باز هم دلتنگي
باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ... سخت بي قرار و بي تابم
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم ديوانه
شوم ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم
ديگري نگا ه كنم...
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد
نمي كند...
***
کنار پنجره ایستاده ایم و به آینده ی تاریک خود فکر
می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:38 توسط ساناز |
|
|
دستانم تشنه ي دستان توست
شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم
با تو مي مانم ، بي آنکه دغدغه هاي فردا را
داشته باشم
زيرا ...
مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت.
حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی ....
قبل از انکه با خبر شوی .... لحظه عزیمت تو ناگزیر
می شود ....
ای دریغ ...حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:30 توسط ساناز |
|
|
روز اول گل سرخی برايم آوردی گفتی برای هميشه دوستت دارم . روز دوم گل زردی برایم آوردی گفتی دوستت ندارم ! روز سوم گل سفيدی برايم آوردی سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش
هر وقت دلم برای تو تنگ میشه چشمهای پر از اشکم را پشت ابرها های سیاه آسمان پنهان میکنم. آنجا که جز خدای خود هیچکس را نمی یابم. پس بدان.....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:28 توسط ساناز |
|
|
دست خودم نيست . . . اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست ! عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:40 توسط ساناز |
|
|
تكيه گاه
وقتي سر روي شونه ات مي ذارم، چشمامو مي بندم و خودمو مي سپارم دست تو، بدون هيچ احساس ترسي. چون مي دونم شونه هاي مرد تو يه تكيه گاه خوبه واسه آرامش و در امان بودن من تكيه گاهم بمون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:47 توسط ساناز |
|
|
عشق یعنی بی تو هرگز پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هرچه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن سلام به مهربانی که برای بودنش جانم را خواهم داد تا باور کند دوستش دارم. مینویسم تا بدانی بهترینی تنها همدمی و تنها همراه. با هزاران قطره اشکی که از چشمانم روان است دوستت دارم را فریاد میزنم.
دوستان من سلام من امرو بخاطر ثابت کردن عشق و دوست داشتنم این کلبه را به پا کردم. این جا کلبه عشق و محبت است.کلبه ای است که از هر کلمه که بنا کننده ان است بوی دوست داشتن به مشام میرسد. این کلبه را در کنار رود عاطفه و صداقت بپا میکنم. پایه این کلبه را با تمام عشقم ریختم و میدانم این کلبه هیچ وقت فرو نمیریزد مگر با خواست تو ای مهربان شبها کلبه عشق من در زیر نور مهتاب تو را فریاد میزند. مثل همیشه مثل هرشب سر ساعت عاشقی در این کلبه به روی تو باز میشود تا بار دیگر گرمای وجودت را احساس کند. این کلبه با وجود تو آباد میشود. هر وقت رسیدی و در این کلبه را گشودی بدان یک نفر تنها و به انتظار تو بوده تا بار دیگر رهایی را تجربه کند و دانه عشق را از دست تو بر چیند. بیا و با گشودن این در به تنهاییم پایان بده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:26 توسط ساناز |
|
|
در سرزميني به نام عشق جواني را به جرم دوست داشتن دستگير كردنند جوان را به دادگاه عشق فراخواندند وبا ورود پدر عشق به دادگاه سكوتي به جلسه حكم فرما شد پدر عشق جوان را به جرم دوست داشتن محكوم كردنند جوان را به ديوار عشق تكيه دادند تيرهاي بي وفايي ،قلب جوان راشكافت وخون بر زمين ريخت ونوشته شد دوستت دارم با صداقت و بي نهايت تا قيامت
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارمد دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:22 توسط ساناز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:50 توسط ساناز |
|
|
عشق یعنی ................ عشق يعنی مستی و ديوانگی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:42 توسط ساناز |
|
|
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: ****** بازی از نوجوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** رفیق بازی از جوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** پول و ثروت از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** عمر از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:22 توسط ساناز |
|
عشق فراموش كردن نيست . . . . . . . . . بلكه بخشيدن است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:13 توسط ساناز |
|
زندگی يعـنی چکيـدن همچـو شمع از گرمی عشـق! زندگی يعـنی لطافـت، گم شدن در نرمی عشـق! زندگی يعـنی دويـدن بی امان در وادی عشـق! رفتـن و آخــر رسيــدن بر درآبادی عشـق! می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلـداده بودن! پر غـرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن! می شود انـدوه شب را از نگاه صبح فهمـيد! يا به وقت ريزش اشک شادی بگـذشته را ديـد! می تـوان در گريه ابر با خيال غـنچه خـوش بود! زايـش آيـنده را در هر خـزانی ديـد و آسـود |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:53 توسط ساناز |
|
|
دچار يعني عاشق وفكر كن كه چه تنهاست كه اگر ماهي كوچك دچار ابي بيكران باشددچار بايد بود وگر نه زمزمه حيرت ميان دو حرف حرام خواهد شد وعشق صداي فاصله هاستصداي فاصله هاي كه غرق ابهامند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:46 توسط ساناز |
|
|
ميدوني چرا ؟ چون تو هميشه تو قلبمي ولي از چشمام دوري اينو واسه عزيزم ميگم كه خيلي دوستش دارم اين وبلاگ رو هم با جون دل تقديم به اون ميكنم اميدوارم تونسته باشم جبرام كنم جبران تمام مهربونياش.من خيلي اونو اذيت كردم خيلي اونو ناراحت كردم اي عزيز ترينم بازم ميگم دوستت دارم نيما |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:44 توسط ساناز |
|
|
چشم وقتي زيباست كه دورش اشك باشه اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشدعشق وقتي زيباست كه براي تو باشدو تو وقتي زيبا هستي كه براي من باشي |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:39 توسط ساناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
http://salijoon.info/Post-2304.aspx اس ام اس عاشقانه/ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 |
|
RSS
|